X
تبلیغات
وقت حکایت ماهان

وقت حکایت ماهان

معرفی آثار نمایشنامه نویسی و آثار اجراءشده


لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست...بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم...لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین،سینه و سر آوردم...مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد...دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی...بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست...یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند...پلکی بزنی به سیم آخر یزند

تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود...تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو...دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست...این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست

اَبیاتِ روانی شده را دور بریز...این دردِ جهانی شده را دور بریز

من را بگذار عشق زمین گیر کند...این زخمِ سراسیمه مرا پیر کند

این پِچ پِچه ها چیست،رهایم بکنید...مردم خبری نیست،رهایم بکنید

من را بگذارید که پامال شود...بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود

من را بگذارید به پایان برسد...شاید لَت و پارَم به خیابان برسد

من را بگذارید بمیرد،به درَک...اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک

من شاهدِ نابودی دنیای منم...باید بروم دست به کاری بزنم

حرفت همه جا هست،چه باید بکنم...با این همه بن بست چه باید بکنم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند...مردم چه بلاها به سَرم آوردند

من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند...در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند

این دغدغه را تاب نمی آوردند...گاهی همگی مسخره ام می کردند

بعد از تو به دنیای دلم خندیدند...مردم به سراپای دلم خندیدند

در وادیِ من چشم چرانی کردند...در صحنِ حَرم تکه پرانی کردند

در خانه ی من عشق خدایی می کرد...بانوی هنر،هنرنمایی می کرد

من زیستنم قصه ی مردم شده است...یک تو،وسط زندگیم گم شده است

اوضاع خراب است،مراعات کنید...ته مانده ی آب است،مراعات کنید

از خاطره ها شکر گذارم،بروید...مالِ خودتان دار و ندارم،بروید

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند...مردم چه بلاها به سرم آوردند

من از به جهان آمدنم دلگیرم...آماده کنید جوخه را،می میرم

در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز...مرد است که از پا ننشسته ست هنوز

یک مرد که از چشمِ تو افتاد شکست...مرد است ولی خانه ات آباد،شکست

در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود...لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود

بر مسندِ آوار اگر جغد منم...باید که در این فاجعه پرپر بزنم

اما اگر این جغد به جایی برسد...دیوانه اگر به کدخدایی برسد

ته مانده ی یک مرد اگر برگردد...صادق،سگ ولگرد اگر برگردد

معشوق اگر زهر مهیا بکند...داود نباشد که دری وا بکند

این خاطره ی پیر به هم می ریزد...آرایش تصویر به هم می ریزد

اِی روح مرا تا به کجا می بری ام...دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام

می سوزم و می میرم و جان می گیرم...با این همه هر بار زبان می گیرم

در خانه ی من پنجره ها می میرند...بر زیر و بمِ باغ،قلم می گیرند

این پنجره تصویرِ خیالی دارد...در خانه ی من مرگ تَوالی دارد

در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست...آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست

بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام...آتش به دهانِ خانه انداخته ام

بعد از تو خدا خانه نشینم نکند...دستانِ دعا بدتر از اینم نکند

من پای بدی های خودم می مانم...من پای بدی های تو هم می مانم

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند...مردم چه بلاها به سرم آوردند

آواره ی آن چشمِ سیاهت شده ام...بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

هر بار مرا می نگری می میرم...از کوچه ی ما می گذری می میرم

سوسو بزنی،این شهر چراغان شده است...چرخی بزنی،آینه بندان شده است

لب باز کنی،آتشی افروخته ای...حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی...گاهی سَرکی به آسمانم بزنی

من را به گناهِ بی گناهی کُشتی...بانوی شکار،اشتباهی کُشتی

بانوی شکار،دست کم می گیری...من جان دهم آهسته،تو هم می میری

از مرگِ تو جز درد مگر می ماند...جز واژه ی برگرد مگر می ماند

این ها همه کم لطفیِ دنیاست عزیز...این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز

دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم...با هر کسِ همنامِ تو درگیر شدم

اِی تُف به جهانِ تا ابد غم بودن...اِی مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

یادش همه جا هست،خودش نوشِ شما...اِی ننگ بر و مرگ بر آغوشِ شما

شمشیر بر آن دست که بر گردنش است...لعنت به تَنی که در کنار تنش است

دست از شب و روز گریه بردار گلم...با پای خودم می روم این بار گلم



+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 12:19  توسط فرهاد ارشاد  | 

اینجا

پشت تمام دریچه های این شهر شلوغ

بهار به انتظار نشسته

و من به شب نگاه می کنم

که مثل تنهایی بی نهایت من

بزرگ هست و قشنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 11:35  توسط فرهاد ارشاد  | 

اگر چه به موسم بهار

بنفشه کنار می آید

ولی به چشم خسته من

هنوز زمستان است

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 12:18  توسط فرهاد ارشاد  | 

و شهر بوی باروت

و دل من به رسم

سور آتش این شب

گر گرفته است

چرا هر چه می سوزم

تمام نمیشوم اخر؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 12:50  توسط فرهاد ارشاد  | 

و امروز درست در آخرین روزهای سال 1392 نسخه اولیه نمایشنامه "واقعه خوانی سی ام صفر دویست و سه" پس از دو سال به پایان رسید تا اگر خدا تفضل کند در سال 1393 برای اجرای صحنه آماده اش کنم و پیش درآمد آغازین نمایشنامه فوق را اینجا میگذارم تا به امید خدا و یاری دوستان به اجرا برسد انشالله!


«واقعه خوانی سی ام صفر دویست و سه»

به روایت: فرهاد ارشاد

 

آدمهای بازی:

1.    ماریه

2.    نریمان

3.    جوزان

 

 

در تک نوری تند ماریه رو به ما نشسته و واگویه می کند

ماریه: اینک که من ماریه دخت نریمان طبیب این نسخه را روایت میکنم، سالی ست که مولایم علی بن موسی الرضا درود خدا بر او باد...پدرم نریمان طبیب و جوزان جوانی که در سی ام صفر دویست و سه به سبب درمان به نزد پدرم شد هر سه رفته اند و من مانده ام....خدا هر سه تن را بیامرزد لیک من مانده ام از آنچه دیدم و شنیدم بانو.... و پدر مرا وصیت کرد به نزد شما شوم و روایت جوزان با شما گویم و چون به خانه شدم، مرقومه اش دیدم برای خودم و برای بانو خیزران سلام خدا بر او باد که شمائید بانو.... بر من سالی گذشت به سان قرنی.... می بینید چه پیر شده ام بانو؟... مرا یادتان هست... ببینید گیسوانم چون زنان فرتوت و در مانده طوس شده است.... شما را به جدتان و مادر بزرگوارتان که همنام من است درمانی برای درد خستگی ام کنید.... خسته ام بانو، شانه هایم درد می کنند ....من درد این سال را که بر من گذشت برشانه کشیده، دم بر نیاورده و به سختی گذراندم.... اینک مرا، ماریه هیچ میل و رغبتی به روایت آن واقعه نیست، اگر پدر وصیت نکرده بود دم فرو می بستم.... نمی دانم،شاید که نریمان طبیب خواسته با روایت این درد آن هم از زبان ماریه اش اندکی از درد  خود بکاهد که نیک می دانم با خود به زیر خاک برده است....می دانم که شما را دل آزرده می کنم با روایت مکرر شهادت آقایم... لیک واقعه خوانی من از سی ام صفر دویست و سه آن نیست که همگان می دانند.... آن است که من می دانم از آنچه که دیدم و شنیدم...  باشد بانو، زیاده تفصیل روایت نمیکنم ... نمی دانم شاید با روایتش آن هم برای شما که مهربانید و چشمانتان آقایم را به یاد می آورد،دردم آرام بگیرد با مهربانیتان....سحرگاه سی ام صفر بود و پدر سراسیمه از بالین آقای غریب طوس که شوی شما بودند و مولای ما به خانه شد بر سر زنان و مویه کنان.... که طوس دارد با آفتاب اش وداع می کند... طوس واویلایی بود و محشر کبرایی.... من و پدر هر دو مویه کردیم که چنان به درب خانه کوبیدند که گویی آسمان و زمین هر دو بر سقف خانه می کوبد .... و پدر مرا خواست تا به اندرون اتاق مجاور شوم.

تک نوری بر ماریه قطع، ابتدا نور صحنه در قاب در خانه نریمان با فانوس جوزان و سپس نور صحنه رفته رفته جان می گیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 21:10  توسط فرهاد ارشاد  | 

دلم اگر چه شکسته است

و پای من رنجور

ولی به رسم جان کندن این زندگی تلخ

عادت دارم

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 15:5  توسط فرهاد ارشاد  | 

حالا بیا

که آتش این دشت بی کسی

به خاکستر و خاکسترم

به باد داده است کولی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 18:33  توسط فرهاد ارشاد  | 

آهای فرشته ساکن سرزمین های شالی و جنگل و باران

اینجا خسته ای ز اهل جنوب

با یاد روی شما

دلش سبز می شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 9:20  توسط فرهاد ارشاد  | 

کنار آتش و در رهگذار باد

یاد مرا به باد نده

به آتشم بکش

که با خیال تو

داغ تر ز آتشم،کولی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 10:22  توسط فرهاد ارشاد  | 

وقتي دلم از دلت خبر دارد
ديگر چه نيازي به كبوتر نامه بر
كه به چادرت بفرستم
تا به دستت برسد كه
دوستت دارم،كولي!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 14:51  توسط فرهاد ارشاد  | 

معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم اختتامیه چهاردهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت، که روز گذشته، 6 مهرماه، در تالار وحدت برگزار شد، گفت: این جشنواره با عنوان دفاع مقدس برگزار می شد، اما اکنون با عنوان مقاومت در حال برگزاری است. همین نام یک جشنواره را می تواند از سطح بومی به سطحی جهانی تبدیل کند؛ به طوری که می توان گفت امکان بین المللی شدن این جشنواره وجود دارد. 

به گزارش سایت ایران تئاتر، مراسم اختتامیه چهاردهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت (انقلاب و دفاع مقدس) شامگاه شنبه، 6 مهرماه، با اجرای نمایش "قطعه ای از بهشت" با بازی آشا محرابی و با حضور علی مرادخانی معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، قادر آشنا مدیرکل هنرهای نمایشی و سردار نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین برگزار شد. 
در این مراسم، علی مرادخانی، معاون امور هنری وزارت ارشاد، بیان کرد: نباید لزوماً اینگونه جشنواره ها را، که به واسطه نهادهای مختلف برگزار می شود، دولتی کنیم و باید سعی کنیم به واسطه همین حمایت ها برگزاری چنین جشنواره هایی را ادامه دهیم. 
وی در ادامه افزود: می توان این جشنواره را در سطح بین المللی برگزار کرد، زیرا مضامینی در دنیا وجود دارد که مورد نظر همه است و می توان برای حضور از آثاری با این مضامین در جشنواره دعوت به عمل آورد.
جشنواره با همدلی توانست با این کیفیت برگزار شود
حسین مسافر آستانه، دبیر چهاردهمین جشنواره تئاتر مقاومت، نیز ضمن تقدیر از فعالان و مسئولان اظهار کرد: این جشنواره با همدلی بسیار، توانست با این کیفیت برگزار شود. معاون هنری دولت دهم و معاون هنری دولت یازدهم وزارت ارشاد و مرکز هنرهای نمایشی این جشنواره را یاری کردند. 
سپس با حضور جواد جباری مدیر عامل بنیاد روایت، رفیعی مدیر عامل انجمن انقلاب و دفاع مقدس و حسین مسافر آستانه دبیر جشنواره سراسری تئاتر مقاومت از حسین رازی، سیدرضا علوی و محمود استادمحمد، به دلیل حضور نمایشنامه «خونیان و خوزیان» در بخش نمایشنامه نویسی این دوره، تقدیر به عمل آمد. 
همچنین با حضور دکتر محمود عزیزی، سردار نقدی، جواد جباری و علی مرادخانی، با پخش نماهنگی، از سعید تشکری و محمد جمال پور، که از چهره های برجسته و فعال در عرصه تئاتر مقاومت و دفاع مقدس اند و سال های زیادی را در جبهه های حق علیه باطل گذرانده اند، با اعطای لوح، تقدیر شد. 
تنها هنر می تواند مقاومت ملت ها در مقابل ظالمان را نشان دهد 
رئیس سازمان بسیج مستضعفین نیز در این مراسم طی سخنانی با بیان اینکه قدمت هنر نمایش به تاریخ مقاومت برمی گردد، گفت: تنها زبانی که می تواند مقاومت ملت هایی ایستاده در مقابل ظلم و استکبار را منتقل کند، زبان هنر است.
سردار نقدی خطاب به هنرمندان اذعان کرد: به جنبش درآیید و سکوت را بشکنید، شاید دنیا از این ظلمات بیرون آید. ای هنرمندان، دردمندی را به هنر خود بیفزایید تا عظمت دفاع مقدس را به تصویر بکشید و در این امر چه هنری رساتر از هنر نمایش، که تاریخ آن به قدمت تاریخ مقاومت است و خالق آفرینش، بسیاری از حقایق هستی را با همین هنر نشان داده است. 
وی خاطرنشان کرد: تنها زبانی که می تواند مقاومت ملت های ایستاده در مقابل ظلم و استکبار را منتقل کند، زبانی که می تواند در تنهایی مظلومان به کمک آن ها بشتابد، همین زبان هنر است و پیروزی درخشان ملت ها، که خداوند آن را وعده داده، مدیون هنرمندان است. 
گفتنی است، در این مراسم جمعی از هنرمندان نام آشنای عرصه هنر حضور داشتند که از میان آن ها می توان به انوشیروان ارجمند، محمود عزیزی، مریم معترف، اسماعیل خلج و ... اشاره کرد. 
در ادامه برگزیدگان هر بخش به شرح زیر معرفی شدند:
* برگزیدگان بخش مسابقه نمایشنامه‌خوانی
نقش‌خوان زن:
 
1- مرجان بنی‌سعید برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان»
2- فروغ قجابیگلو برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان» و شهره رعایتی برای نقش‌خوانی در نمایش «نازنین»
3- فاطمه خدابنده‌لو برای نقش‌خوانی در نمایش «تو فقط آن گل سرخ را می‌خواستی همین» و بهاره کریم‌زاده برای نمایش «نازنین»
هیات داوران همچنین از عطیه غبیشاوی به خاطر نقش‌خوانی در نمایش «نازنین» تقدیر به عمل آورد.
نقش‌خوان مرد:
 
1- محمد رسائلی برای نقش‌خوانی در نمایش «حیات خلوت»
2- محمد امین مزارعی برای نقش‌خوانی در نمایش «دریا دریا»
3- مالک حدپور سراج برای نقش‌خوانی در نمایش «خونیان و خوزیان»
هیات داوران همچنین از مسعود رحیم‌پور نقش‌خوان نمایش «نازنین» تقدیر به عمل آورد.
کارگردانی:
 
1- هیات داوران در این بخش هیچ انتخابی نداشت.
2- مژده ساعی به خاطر کارگردانی نمایشنامه «خونیان و خوزیان»
3- محسن عظیمی کارگردان نمایشنامه «تو فقط آن گل سرخ را می‌خواستی همین»
نمایشنامه‌نویسی:
 
1- هیات داوران در این بخش هیچ انتخابی را نداشت.
2- بهار کریم‌زاده نویسنده نمایشنامه «نازنین»
3- فرهاد ارشاد نویسنده نمایشنامه «دریا دریا» و محسن عظیمی نویسنده نمایشنامه «تو فقط آن گل سرخ را می‌خواستی همین»
هیات داوران در این بخش از نمایشنامه‌نویس بزرگ ایران زنده‌یاد محمود استادمحمد تقدیر به عمل آورد.
* برگزیدگان بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی:
 
1- مالک احدپور سراج نویسنده نمایشنامه «بن‌بست هنرمند پلاک 8»
2- رؤیا افشار نویسنده نمایشنامه «هیچکس»
3- علی‌میرزا عمادی نویسنده نمایشنامه «ماه گرفتگی»
هیات داوران در این بخش از سیروس همتی نویسنده نمایشنامه «فولاد هرگز زنگ نمی‌زند» و محسن عظیمی نویسنده نمایشنامه «تو فقط آن گل سرخ را می‌خواستی همین» تقدیر به عمل آورد.
* برگزیدگان بخش مسابقه صحنه‌ای
 
موسیقی:
 
1- فرنام فرهنگ آهنگساز نمایش «پوتین‌ها»
2- بهنام رحیمی آهنگساز نمایش «من خیال تو نیستم»
3- عباس حیدری و حامد جوهرستانی آهنگساز نمایش «وداع»
هیات داوران در این بخش تقی بارانی آهنگساز نمایش «شوق تلخ» تقدیر به عمل آورد.
طراحی صحنه:
 
1- مجتبی رستمی‌فر طراح صحنه نمایش «پرسه در لابه‌لای فرم‌های به هم چسبیده»
2- علیرضا مهران طراح صحنه نمایش «غروب روزهای اول پاییز»
3- سامان خلیلیان طراح صحنه نمایش «تو هرگز نخواهی گشت»
هیات داوران در این بخش از شهاب افتخاری طراح صحنه نمایش «باد که می‌نویسد» تقدیر کرد.
بازیگری زن:
 
1- سارا قلی‌زاده آق‌قلعه برای بازی در نمایش «تو هرگز نخواهی گشت»
2- سعیده حامد برای بازی در نمایش «سال کبیسه عیسی» و پری بارانی برای بازی در نمایش «شوق تلخ»
3- بهار ارجمند برای بازی در نمایش «من خیال تو نیستم» و شهره مکری برای بازی در نمایش‌های «باد که می‌نویسد و غروب روزهای اول پاییز»
هیات داوران در این بخش از مریم جعفری برای بازی در نمایش «پوتین‌ها» و نازنین فراهانی برای بازی در نمایش «من خیال تو نیستم» تقدیر به عمل آورد.
بازیگری مرد:
 
1- سروش طاهری برای بازی در نمایش «بزار یه امشب بگذره»
2- امیر کربلایی‌زاده برای بازی در نمایش «پایان در شروع نقطه صفر» و مهدی فریضیه برای بازی در نمایش «من خیال تو نیستم»
3- حامد منافی برای بازی در نمایش «سال کبیسه عیسی» و علیرضا مهران برای بازی در نمایش‌های «باد که می‌نویسد» و «پوتین‌ها»
هیات داوران در این بخش از سیدجواد یحیوی برای بازی در نمایش «من خیال تو نیستم» و حمید حبیبی‌فر بازیگر نمایش «غروب روزهای اول پاییز» تقدیر کرد.
نمایشنامه:
 
1- نادر ساعی‌ور نویسنده نمایشنامه «سال کبیسه عیسی»
2- کاوه مهدوی نویسنده نمایشنامه «پوتین‌ها» و اکبر حسنی نویسنده نمایشنامه «غروب روزهای اول پاییز»
3- حمید شریف‌زاده نویسنده نمایشنامه «من خیال تو نیستم» و ابراهیم رهگذر نویسنده نمایشنامه «بگذر یه امشب بگذره»
کارگردانی:
 
1- علیرضا مهران کارگردان نمایش «غروب روزهای اول پاییز»
2- مریم فتحی و علی برجی برای کارگردانی نمایش «بزار یه امشب بگذره»
3- حمید شریف‌زاده کارگردان نمایش «من خیال تو نیستم»
هیات داوران در این بخش از سامان خلیلیان کارگردان نمایش «تو هرگز نخواهی گشت» و شهره مکری کارگردان نمایش «باد که می‌نویسد» تقدیر به عمل آورد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 13:4  توسط فرهاد ارشاد  | 

نمایشنامه خوانی"دریا دوباره دریاست"- دوم مهر 1392 - سالن کنفرانس تئاتر شهر

"سالن مشاهیر تئاتر ایران"

محمد حسن مزارعی ( مصیب ) - محمد امین مزارعی ( حسون )


+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 10:46  توسط فرهاد ارشاد  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 8:55  توسط فرهاد ارشاد  | 

عجیب که این بار تیغ برید
شاید که چون اسماعیل
خود به قربانی کردن خود برخاسته بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 8:49  توسط فرهاد ارشاد  | 

حالا تمام روز و ماه سال
اصلا تمام چهار فصل
و مهم تر از همه پائیز که عاشق اش بوده ام
به شما حسودی می کنند،کولی جان!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 8:45  توسط فرهاد ارشاد  | 

مطالب قدیمی‌تر