وقت حکایت ماهان

معرفی آثار نمایشنامه نویسی و آثار اجراءشده

از جاده های شمال و جنوب
شرق و غرب
اصلا گذشته از تمام
جاده های غریب و غربت تنهایی
با یاد روی تو می توان گذشت
و سفر کرد
وگرنه دو خط موازی
به هیچ وقت و زمان
به هم نمی رسند
باور کن!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ساعت 18:13  توسط فرهاد ارشاد  | 

گروه نمایش غزل(شیراز) به هدایت فرهاد ارشاد و خوانش مجید شناور"مرشد گدا علی"،               علیرضا جهاندیده"دایی"، آرش عسکرزاده"شجاع"،امید رهبر"داش قنبر"، فرهاد ارشاد"لوطی رمضون"  و سمانه کاظمی "شرح صحنه خوان" همراه با نوای ساز مهدیا علیزاده نمایشنامه  "افعی طلایی" اثر ماندگار استاد علی نصیریان را نمایشنامه خوانی خواهندکرد
"افعی طلایی"  به بهانه هفته و روز شیراز در کافه کتاب تالار حافظ (شیراز) راس ساعت 18/30 خوانش  خواهد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 11:49  توسط فرهاد ارشاد  | 

نترس

که فرقی نمیکنه

برای من دلتنگی یا لرزیدن

که من همون بغض مونده در گلوی توام

دلت اگر گرفت یا لرزید

به وقت دلتنگی یا لرزش های عاشقونه تو

از آسمون چشمات می بارم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 19:51  توسط فرهاد ارشاد  | 

زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:52  توسط فرهاد ارشاد  | 

نمایش نامه خوانی افعی طلایی
کاری از گروه نمایشی غزل
نویسنده : استاد علی نصیریان
هدایت : فرهاد ارشاد
خوانشگران : مجید شناور ، آرش عسکر زاده ، علیرضا جهاندیده ، امید رهبر ، سمانه کاظمی وفرهاد ارشاد
همراه با نوای موسیقی : مهدیا علیزاده
زمان : سه شنبه ، ۱۳۹۴اردیبهشت ۱۹. روز شیراز
مکان : کافه کتاب تالار حافظ ، ساعت ۱۸:۳۰
منتظر حضور پر ارزشتان هستیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 18:14  توسط فرهاد ارشاد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:39  توسط فرهاد ارشاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:10  توسط فرهاد ارشاد  | 

خدا کند ترا حفظ

ز چشم زخم آشنا و غریب

کوچه و خیابان این شهر شلوغ

که زودتر بیایی و مرهم گذاری

به زخم دل این آشنای غریب چشمهایت

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:53  توسط فرهاد ارشاد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:29  توسط فرهاد ارشاد  | 

چاک خورده دل من

به تیغ نگاهت

لیک تقصیر تو نیست

که به فرمایش رندی مست

آمدی

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:57  توسط فرهاد ارشاد  | 

و مرگ

شبیه حس آشنایی ست

که من به گرفتن بوسه ای

ز جام می دارم

کسی چرا به من نمی گوید:نوش!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:37  توسط فرهاد ارشاد  | 

حالا بیا

که آتش این دشت بی کسی

به خاکستر و خاکسترم

به باد داده است کولی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 18:33  توسط فرهاد ارشاد  | 

آهای فرشته ساکن سرزمین های شالی و جنگل و باران

اینجا خسته ای ز اهل جنوب

با یاد روی شما

دلش سبز می شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:20  توسط فرهاد ارشاد  | 

کنار آتش و در رهگذار باد

یاد مرا به باد نده

به آتشم بکش

که با خیال تو

داغ تر ز آتشم،کولی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:22  توسط فرهاد ارشاد  | 

وقتي دلم از دلت خبر دارد
ديگر چه نيازي به كبوتر نامه بر
كه به چادرت بفرستم
تا به دستت برسد كه
دوستت دارم،كولي!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:51  توسط فرهاد ارشاد  | 

مطالب قدیمی‌تر