به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین در این برنامه که با حضور دکتر صالحی معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دکتر مهدی احمدی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فزوین و جمعی از هنرمندان عرصه نمایش برگزار شد، برگزیدگان جشنواره ادبیات نمایشی رضوی معرفی شدند. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فزوین ضمن اشاره به اعضای هیئت داوران این جشنواره افزود: جلسه هیئت داوران با حضور نادر برهانی مرند، یوسف فخرایی و ناصر ایزدفر تشکیل شد پس از بررسی های لازم در کیفیت آثار رسیده با موضوع فرهنگ رضوی برگزیدگان در دو بخش نمایشنامه صحنه ای و نمایشنامه کودک و نوجوان مشخص شدند. بنا بر این خبر در بخش کودک و نوجوان هیات داوران برای رتبه اول انتخابی نداشت اما رتبه دوم به نمایشنامه " بزبزی و جنگل صنوبر" به نویسندگی موسی هدایتی از استان کردستان و رتبه سوم به نمایشنامه" طلاخاتون و راز هفت کبوتر" به نویسندگی مهدی ملکی از استان تهران اختصاص یافت.

در بخش نمایشنامه صحنه ای از میان هشت نامزد کسب مقام، رتبه اول به نمایشنامه "کیفر " به نویسندگی مرجان موسی نژاد از استان گیلان، رتبه دوم به نمایشنامه " کباب سلطانی" به نویسندگی  علیرضا ناسوتی از استان تهران و رتبه سوم به نمایشنامه " واقعه خوانی سی ام صفر 203" به نویسندگی  فرهاد ارشاد از استان فارس رسید.

+ نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 12:1 توسط فرهاد ارشاد |

دیروز پنجشنبه 30 مرداد فرصتی دست داد همراه چند تن از دوستان زنده یاد حسین عرفان دایی مرحومم به بهانه چهلمش بر سر سر تربت دو برادر که حالا دیگر برای همیشه در کنار هم خفته اند ،دمی را با هم بگذرانیم و یادشان کنیم...محفلی از اشک و خاطرات شیرینی که خیلی از ما از آن یار سفرکرده داشتیم و نمیدانم چطور شد که این غم و خستگی چهل روزه آرام گرفت و در دل دعا کردم که دایی حسین هم آرام گرفته باشد،بالاخص که حتما اشراف دارد و می داند که من و دوستانش هر از چند گاهی به سراغش میایم تا تنها نباشد... هر چند به قول سهراب سپهری "آدم اینجا تنهاست، و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست،به سراغ من اگر میاید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من"

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 14:10 توسط فرهاد ارشاد |

و دشت 

و تنها دشت

چقدر بی حضور شما

تشنه است و خالی هست

و من

و از من تنها نپرس

که من

همان زمین ترک خورده دشتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 10:12 توسط فرهاد ارشاد |

محسن تنابنده با انتشار عکسی در صفحه شخصی اینستاگرام خود و به گونه ای جالب دردیالوگی از نقی سریال پایتخت از عدم ساخت فصل جدید این مجموعه خبر داد.
 خبر ناراحت کننده و غیرمنتظره محسن تنابنده درباره سریال «پایتخت» + تصاویر

محسن تنابنده در اینستاگرام خود چنین نوشته است: «نقی سر خاک مادر: آخ. سلام مادر... خوبی؟ سر کیفی؟ رو به رشدی؟ (مکث) یه کم درد دل دارم بگم؟ (مکث) میگن نباش، میگن پایتخت دیگه نباشه، میگن خودتو خانوادتو ارسطو چوچانگم وردار ببر ... دست من نیست مادر جان دستور از بالاست،‌ میگن پایتخت پایه‌های تخت بعضیا رو لرزونده. من چه می‌دونم چی کار می‌کنند رو تخت... سرتو درد نیارم مادر ... چیزی کم و کسر نداری اومدنی برات بیارم؟»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 10:9 توسط فرهاد ارشاد |

به باد گفته ام 

از چادر شما گذر نکند

آخر دلتنگی های آدمی را

باد ترانه می خواند

و من این روزها مدام برای باد

ترانه دلتنگی هایم را می خوانم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 11:52 توسط فرهاد ارشاد |


پیام لاریان، نویسنده و کارگردان این نمایش یادداشتی را در اختیار سایت ایران تئاتر قرار داده است که می‌خوانید:

«بگو چه بلایی سر تو آوردند؟ بگو خانه‌ات را چگونه غارت کردند؟ چگونه شادی را از تو گرفتند؟ آزادی را؟ بگو چرا نخواستند تو زندگی کنی؟ با احساس یگانه‌ شادی و در دنیایی که می‌توانست سراسر زیبایی باشد. بگو اسلحه‌ تو کجاست؟ کجا خواهی ایستاد؟ کجا اندوهت را به خشم مبدل خواهی کرد؟ کجا فریاد خواهی زد؟ بگو. بگو کجا به آرامش خواهی رسید؟

مرتضی وقتی به اینها فکر می‌کرد، انگشتش را به قاعده‌ اسلحه فشرد. آصفه، منیژه، مژگان، صدرا، ناهید، پویا، مینا، رضا، سوسن، الهه، مهدی، نادر، امین، سیاوش، پرویز، منوچهر، سروش، شاهین، حسین، سعید، سهراب، علی، مزدک، ناصر، آرش و ...

چه فرقی می‌کند...؟ اتاق دم کرده باشد یا عرق بخواهد روی پیشانی خودنمایی کند؟!

تو از این خانه خواهی رفت. در را قفل خواهی کرد. نه برای پول، نه برای شهرت، نه برای تشویق، نه عقده‌گشایی، نه اندوه و نه تئاتر حتی. شاید هرگز برنگردی. برای هیچ و همه چیز... باید زندگی­ت را بازپس بگیری.»

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 10:28 توسط فرهاد ارشاد |

انار ترک خورده دلم چو میکنی دانه

با تار موی خود به نخ بکش

که تسبیح است از یاقوت

به رنگ خون دل من

تو ذکر بگو امشب

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 13:16 توسط فرهاد ارشاد |

شامگاه دوم مرداد هزار و سیصد و نود و یک چه لحظه شومی بر ما گذشت "نصرت ارشاد" عمه من و مادربزرگ سهند شکرزاده بعد از دوره طولانی دست و پنجه نرم کردن با سرطان از میان ما کوچید و داغ رفتنش را بر دل تمام ما گذاشت قطعه ای که در زیر میاید را همان روز در سوگ آن بزرگ  به روی کاغذ آوردم، یادش و روان پر مهرش همیشه پر از ستاره هست این را به یقین و نیک میدانم.
 
ای ساربان بایست،دمی درنگ کن
این پیکری که میبری بانوی مهربان آب و آینه است
ای ساربان این اش که میبری پر از درد و خستگی ست
بانوی سالهای صبوری و سادگی 
از بس که صبر کرد با کوله بار پر از سخاوتش
از این همه صبر خسته است
باور نمیکنی در چشمهای بی فروغ او اندکی درنگ کن
با آن که رفته است در چشمهای خسته اش هنوز مهر موج میزند
ای ساربان چه تلخ میبری مهمان و مونس تمام سالهای ما
این کاروانسرا چه تلخ خانه ای شده برای ما
ای ساربان حالا که از جمع ما میبری این مادر عزیز
بانوی سالهای صبوری و سادگی
آهسته رو شتاب نکن که آرام جان میبری و دلستان ما

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 12:57 توسط فرهاد ارشاد |

غربتت را هیچ شعری نسرود
تنها دو قطره اشک برایت ریختم
و به راه رفتنت ناله ناله کاشتم
شاید که اشکهای من ناله هایم را سبز کند
شاید که غربتت شعری شود که باورش کنند

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 18:24 توسط فرهاد ارشاد |

شبي نشستم و گفتم دو خط دعا بنويسم
دعا به نيت دفع قضا بلا بنويسم

ز همدلان سفر کرده ام سراغ بگيرم
به کوچه کو چه ي زلف تو نامه ها بنويسم

دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحير
کدام را ننويسم ..کدام را بنويسم

هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم:
قلم دوباره بگيرم از ابتدا بنويسم

دو قطره خون زلبت در دوات تشنه ام افتاد
که من به ياد شهيدان کربلا بنويسم

صداي پاي قلم را شنيد کاغذ و گفتم:
قلم به ليقه گذارم که بي صدا بنويسم

تو بي نشاني و کاغذ در انتظار رسيدن
که من نشاني کو ي تورا کجا بنويسم

تو خود نشاني محضي تو خود دعاي مجسم
براي چون تو عزيزي چرا....چرا بنويسم

سعید بیابانکی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 11:47 توسط فرهاد ارشاد |

چوبک بزن پسر

بگذار تا تق و توق چوبکت

یادم برد که روزگار

با چوبک زمانه اش

چگونه ما را می زند

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 20:5 توسط فرهاد ارشاد |

نمی شود به جای آن که جام به جام زنم

لبی به جام زنید و من یرای سلامتی

لب یه جام شما بزنم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 10:11 توسط فرهاد ارشاد |

من دارم میرم جام حهانی،کسی نمیاد؟

+ نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 13:18 توسط فرهاد ارشاد |

ببخش آینه

دیگر وقتی که دلتنگ می شوم

برایم چاره ای نمانده که دلتنگیم را

با شما قسمت کنم!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 10:23 توسط فرهاد ارشاد |

حالا که مرا رها کرده ای در باد

مثال گیسوی پریشانت خیالی نیست

هر چند که به دلبری زلف آشفته شما نمیرسم

اما همین مرا خوش است

که به دست شما رها شده ام در باد

+ نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 17:56 توسط فرهاد ارشاد |

مطالب قدیمی‌تر