و دشت 

و تنها دشت

چقدر بی حضور شما

تشنه است و خالی هست

و من

و از من تنها نپرس

که من

همان زمین ترک خورده دشتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 10:12 توسط فرهاد ارشاد |

محسن تنابنده با انتشار عکسی در صفحه شخصی اینستاگرام خود و به گونه ای جالب دردیالوگی از نقی سریال پایتخت از عدم ساخت فصل جدید این مجموعه خبر داد.
 خبر ناراحت کننده و غیرمنتظره محسن تنابنده درباره سریال «پایتخت» + تصاویر

محسن تنابنده در اینستاگرام خود چنین نوشته است: «نقی سر خاک مادر: آخ. سلام مادر... خوبی؟ سر کیفی؟ رو به رشدی؟ (مکث) یه کم درد دل دارم بگم؟ (مکث) میگن نباش، میگن پایتخت دیگه نباشه، میگن خودتو خانوادتو ارسطو چوچانگم وردار ببر ... دست من نیست مادر جان دستور از بالاست،‌ میگن پایتخت پایه‌های تخت بعضیا رو لرزونده. من چه می‌دونم چی کار می‌کنند رو تخت... سرتو درد نیارم مادر ... چیزی کم و کسر نداری اومدنی برات بیارم؟»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 10:9 توسط فرهاد ارشاد |

به باد گفته ام 

از چادر شما گذر نکند

آخر دلتنگی های آدمی را

باد ترانه می خواند

و من این روزها مدام برای باد

ترانه دلتنگی هایم را می خوانم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 11:52 توسط فرهاد ارشاد |


پیام لاریان، نویسنده و کارگردان این نمایش یادداشتی را در اختیار سایت ایران تئاتر قرار داده است که می‌خوانید:

«بگو چه بلایی سر تو آوردند؟ بگو خانه‌ات را چگونه غارت کردند؟ چگونه شادی را از تو گرفتند؟ آزادی را؟ بگو چرا نخواستند تو زندگی کنی؟ با احساس یگانه‌ شادی و در دنیایی که می‌توانست سراسر زیبایی باشد. بگو اسلحه‌ تو کجاست؟ کجا خواهی ایستاد؟ کجا اندوهت را به خشم مبدل خواهی کرد؟ کجا فریاد خواهی زد؟ بگو. بگو کجا به آرامش خواهی رسید؟

مرتضی وقتی به اینها فکر می‌کرد، انگشتش را به قاعده‌ اسلحه فشرد. آصفه، منیژه، مژگان، صدرا، ناهید، پویا، مینا، رضا، سوسن، الهه، مهدی، نادر، امین، سیاوش، پرویز، منوچهر، سروش، شاهین، حسین، سعید، سهراب، علی، مزدک، ناصر، آرش و ...

چه فرقی می‌کند...؟ اتاق دم کرده باشد یا عرق بخواهد روی پیشانی خودنمایی کند؟!

تو از این خانه خواهی رفت. در را قفل خواهی کرد. نه برای پول، نه برای شهرت، نه برای تشویق، نه عقده‌گشایی، نه اندوه و نه تئاتر حتی. شاید هرگز برنگردی. برای هیچ و همه چیز... باید زندگی­ت را بازپس بگیری.»

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 10:28 توسط فرهاد ارشاد |

انار ترک خورده دلم چو میکنی دانه

با تار موی خود به نخ بکش

که تسبیح است از یاقوت

به رنگ خون دل من

تو ذکر بگو امشب

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 13:16 توسط فرهاد ارشاد |

شامگاه دوم مرداد هزار و سیصد و نود و یک چه لحظه شومی بر ما گذشت "نصرت ارشاد" عمه من و مادربزرگ سهند شکرزاده بعد از دوره طولانی دست و پنجه نرم کردن با سرطان از میان ما کوچید و داغ رفتنش را بر دل تمام ما گذاشت قطعه ای که در زیر میاید را همان روز در سوگ آن بزرگ  به روی کاغذ آوردم، یادش و روان پر مهرش همیشه پر از ستاره هست این را به یقین و نیک میدانم.
 
ای ساربان بایست،دمی درنگ کن
این پیکری که میبری بانوی مهربان آب و آینه است
ای ساربان این اش که میبری پر از درد و خستگی ست
بانوی سالهای صبوری و سادگی 
از بس که صبر کرد با کوله بار پر از سخاوتش
از این همه صبر خسته است
باور نمیکنی در چشمهای بی فروغ او اندکی درنگ کن
با آن که رفته است در چشمهای خسته اش هنوز مهر موج میزند
ای ساربان چه تلخ میبری مهمان و مونس تمام سالهای ما
این کاروانسرا چه تلخ خانه ای شده برای ما
ای ساربان حالا که از جمع ما میبری این مادر عزیز
بانوی سالهای صبوری و سادگی
آهسته رو شتاب نکن که آرام جان میبری و دلستان ما

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 12:57 توسط فرهاد ارشاد |

غربتت را هیچ شعری نسرود
تنها دو قطره اشک برایت ریختم
و به راه رفتنت ناله ناله کاشتم
شاید که اشکهای من ناله هایم را سبز کند
شاید که غربتت شعری شود که باورش کنند

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 18:24 توسط فرهاد ارشاد |

شبي نشستم و گفتم دو خط دعا بنويسم
دعا به نيت دفع قضا بلا بنويسم

ز همدلان سفر کرده ام سراغ بگيرم
به کوچه کو چه ي زلف تو نامه ها بنويسم

دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحير
کدام را ننويسم ..کدام را بنويسم

هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم:
قلم دوباره بگيرم از ابتدا بنويسم

دو قطره خون زلبت در دوات تشنه ام افتاد
که من به ياد شهيدان کربلا بنويسم

صداي پاي قلم را شنيد کاغذ و گفتم:
قلم به ليقه گذارم که بي صدا بنويسم

تو بي نشاني و کاغذ در انتظار رسيدن
که من نشاني کو ي تورا کجا بنويسم

تو خود نشاني محضي تو خود دعاي مجسم
براي چون تو عزيزي چرا....چرا بنويسم

سعید بیابانکی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعت 11:47 توسط فرهاد ارشاد |

چوبک بزن پسر

بگذار تا تق و توق چوبکت

یادم برد که روزگار

با چوبک زمانه اش

چگونه ما را می زند

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 20:5 توسط فرهاد ارشاد |

نمی شود به جای آن که جام به جام زنم

لبی به جام زنید و من یرای سلامتی

لب یه جام شما بزنم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 10:11 توسط فرهاد ارشاد |

من دارم میرم جام حهانی،کسی نمیاد؟

+ نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 13:18 توسط فرهاد ارشاد |

ببخش آینه

دیگر وقتی که دلتنگ می شوم

برایم چاره ای نمانده که دلتنگیم را

با شما قسمت کنم!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 10:23 توسط فرهاد ارشاد |

حالا که مرا رها کرده ای در باد

مثال گیسوی پریشانت خیالی نیست

هر چند که به دلبری زلف آشفته شما نمیرسم

اما همین مرا خوش است

که به دست شما رها شده ام در باد

+ نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 17:56 توسط فرهاد ارشاد |

تشکر ابوالقاسم طالبی از لیلا حاتمی

به گزارش چهره نیوز؛ در پی اتفاقات پیش آمده در فستیوال کن و نامه عذرخواهی لیلا حاتمی، ابوالقاسم طالبی کارگردان سینما در یادداشت کوتاهی که در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده در این باره مطلبی را بیان کرده است: هو المصور اواخر فصل بهارمان مصادف شد با حرکت سینماگر آزادمنش دیگری که بی تاب می‌شود، آن هنگام که جریحه دار شدن احساسات مردمش را مشاهده می‌کند پس قلمش از قلبش الهام می‌گیرد و متواضعانه از حرکت ناخواسته‌اش عذر خواهی می‌کند و مهر باطل دیگری می‌زند بر انگاره‌های غیر منصفانه نسبت به بانوان سینمای ایران و آموخت به کسانی که با او عکس در قاب سیاست دارند تا هرگاه اشتباهی خواسته یا ناخواسته بر رنگین کمان ملت ایران قصه و غصه‌ای ایجاد کرد، نه ترس و لاف در خلوت، نه لجبازی در جلوت، بلکه با شجاعت بزرگی و بزرگ ماندن را به میدان بیاورید. و الحق چه با صداقت و هنرمندانه به ما آموختی. سپاس بانوی سینمای ایران سرکار خانم لیلا حاتمی ابوالقاسم طالبی

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 19:38 توسط فرهاد ارشاد |

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشه ما 
کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما
شور شیرین زبس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما
بهریک جرعه می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ما دیده ما شیشه ما
عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش
هرکه از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

((میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری))

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 15:1 توسط فرهاد ارشاد |

مطالب قدیمی‌تر