پائیز

تمام دشت را زرد کرده است

و گونه های من

اگر سرخ مانده است

بی تاب دیدن روی داغ شماست

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 15:44 توسط فرهاد ارشاد |

پائیز جان سلام

بی احوال پرسی برایت می نویسم که بی اجازه تو

برگ های باغ را به غارت بردند

دیگر باغ زرد نیست، نارنجی و سرخ هم نیست

دیگر تمام رنگهای قشنگ را دزدیده اند

حالا وقتی باد می آید ، باران می بارد

کسی صدای خش خش پایش را به روی زمین حس نمی کند

و سپیدار لخت لخت به دنبال لباس نو است

و های های گریه می کند

***********

های های پائیز جان

داریم کم کم به گریه عادت می کنیم

اصلا دارند ما را به گریه عادت می دهند

ما بیزاریم و گریه می کنیم

برای تو ، برای برگها

برای سپیدار که این روزها تنش بدجوری می لرزد

**********

راستی پائیز ، کمر نارون پیر هم شکست

و باغ سه روز عزادار بود

ولی کسی برای برگها ختم نگرفت

و ما غارت برگهای باغ را تماشا می کردیم

تماشا میکردیم که حتی برگهایی که دلشان دوری از ترا نمی خواست

چگونه آتش می گرفتند

اما آتش کسی را گرم نمی کرد

بلکه بیشتر سرد می شدیم تا اینکه یخ زدیم

**********

و یخ زدیم و زمستان آمد

و یخ زدیم و برف آمد

و نارون کمر شکسته و سپیدار لخت

حالا دیگر سفید سپید شده اند

دیگر باغ قشنگ نیست و آدم دلش می گیرد

و اشکهایش هی یخ می زنند

یخ میزند و انتظار بهار را می کشد

تا برگها دوباره در بیایند

و ما درختهای پر برگ دوباره انتظار شما را بکشیم

که برگ هایمان را زرد کنی ، زرد زرد

**********

اما پائیز نارون می گوید " انتظار بیهوده است "

ولی سپیدار هنوز امیدوار است

و امید هنوز از تنه اش جوانه می زند

و ما در انتظار بیهوده نارون امید جوانه دار سپیدار را باور می کنیم

باور می کنیم که پائیز فصل عاشقان است

و عاشقان همه در زمستان انتظار فصلشان را می کشند

راستی پائیز نارون عاشق تر است یا سپیدار؟

راستش را بخواهی من یک شب ، اشک های نارون را دیدم

که برای تو گریه می کرد ، ناله می کرد

و دوباره کمرش می شکست

اصلا شاید کمر نارون زیر عشق تو شکسته است ، نه پائیز ؟

**********

پائیز جان ، حرف بزن ، راست بگو

چقدر نارون را دوست داری که دزدانه گریه می کند

اصلا چرا کمر نارون همیشه شکسته است؟

اصلا چرا هر که عاشق است همیشه کمر شکسته است؟

اصلا چرا پائیز باید فصل عاشقان باشد؟

اصلا چرا همیشه این قدر چرا وجود دارد که ما سردرگم می شویم؟

**********

سرت را درد نیاورم پائیز

ولی ما همیشه پر تردید و سردرگم

انتظار ترا می کشیم پائیز جان

فرهاد ارشاد- پاییز 76

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 15:0 توسط فرهاد ارشاد |

به گزارش سایت ایران تئا‌تر، این برنامه روی سبک‌ها و جنبه آموزشی تمرکز دارد و یکی دیگر از اهداف این برنامه، حضور کارگردان‌ها در اصفهان در صورت تصویب بودجه مورد نظر است. انتخاب کار‌ها براساس حضور افراد در جشنواره‌های مختلف مثل جشنواره بین المللی تئا‌تر فجر، آیینی-سنتی، جشنواره سوره ماه حوزه هنری صورت می‌گیرد.

 این برنامه از ۲۰ مهرماه با پخش فیلم نمایش  "اندر قضیه عشق لیلی و مجنون " آغاز می‌شود و 27 مهر ماه نیز فیلم نمایش "تراژدی مکلت" هر دو به کارگردانی آرمان طیران اکران خواهد شد. از جمله فیلم نمایش های دیگری که در این برنامه اکران خواهد شد می توان  به " باد که می نویسد " در 16 آذر و " وین شرح بی نهایت " در 23 آذر ماه هر دو به کارگردانی فرهاد ارشاد و از تولیدات پیشین حوزه هنری فارس اشاره کرد.

این برنامه با اکران فیلم تئا‌تر «مکبث» به کارگردانی بهروز پناهنده در ۲۶ بهمن ماه به پایان می‌رسد.

تالار هنر اصفهان در میدان قدس فلکه لاله واقع شده است و علاقه‌مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره ۳۵۶۶۰۸۸۱-۰۳۱ تماس بگیرند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 15:44 توسط فرهاد ارشاد |

 گر یک شب تو را در خواب بینُم ، به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ، دوباره سینه رو بی تاب بینُم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ، زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ، که دوران جدایی دیر بگذشت
اگر یک شب تو برگردی دوباره ، به گیسویت می افشونُم ستاره
نمی دونی مگه ای نازنینُم دلُم هر روز وشب در انتظاره
بیا بار سفر بندیم از این دشت ، زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ، که دوران جدایی دیر بگذشت
به تو گویُم بیا ای نازنینُم ، که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ، گل ناز منی ، داغت نبینم
آی ، گل عمر منو باد خزون برد ، گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ، زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ، که دوران جدایی دیر بگذشت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 16:50 توسط فرهاد ارشاد |

این زخم که بر دل ما

هر شب تازه می شود

بی شک همان برق نگاه شماست

که هنوز نقش خاطر است

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 21:45 توسط فرهاد ارشاد |

پیچیده درعزای توای گل،چمن به خویش/آن سان که ازغم توتمام وطن به خویش
هشتادو هفتسال گذشت ازشروع تو/سروی ندید چون تو ولیکن چمن به خویش
هشتادوهفت سال پیاپی بهارریخت/ازگیسوی تو عطرگل نسترن به خویش
یک عمر،ای قناری خوشخوان زنغمه ات/لرزیده اندیکسره زاغ وزغن به خویش
تنهانه من به مهرتوپیوند خورده ام/بالیده ملتی زتومانندمن به خویش
شعرتراگرفته ام ازشیر مادرم/خوکرده ام به نام توآنسانکه تن به خویش
ترسم نبیند ای زن بشکوه استوار/بعدازتو روزگار،شبیه توزن به خویش
جمعیم برمزار تووبیقرارتو/شمعیم و چاره نیست بجزسوختن به خویش
ای خوش به حال خاک که پیچیده تا ابد/ازنرمی حریرتنت پیرهن به خویش
تابوت اگربه رقص درآیدبعید نیست/ازشوق بوسه بر تونگنجدکفن به خویش
سرمی زنم به خاک تو بسیار،بعدازین/چون سر زدن به توست همان سر زدن به خویش
سیمین! غزل پس ازتو مرازهر میشود/چون مار زخم خورده بپیچدسخن به خویش

افشین علاء

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 12:40 توسط فرهاد ارشاد |

"امین ولایت" نوشته آرمان طیران به همت واحد نمایش حوزه هنری فارس و هدایت فرهاد ارشاد از سری برنامه های ویژه دهه کرامت 15 شهریور در نگارخانه شیراز حوزه هنری فارس راس ساعت 7 عصر نمایشنامه خوانی می شود.
امین ولایت شرحی بر زندگانی و مبارزات احمد بن موسی شاهچراغ (ع) و دوران معاصر ایشان دارد که با حضور مهدیا علیزاده،نوید جعفری، مریم شکری، سید یوسف موسوی،سعید نظری و فرهاد ارشاد خوانش می شود.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 13:46 توسط فرهاد ارشاد |

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 13:9 توسط فرهاد ارشاد |

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین در این برنامه که با حضور دکتر صالحی معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دکتر مهدی احمدی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فزوین و جمعی از هنرمندان عرصه نمایش برگزار شد، برگزیدگان جشنواره ادبیات نمایشی رضوی معرفی شدند. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فزوین ضمن اشاره به اعضای هیئت داوران این جشنواره افزود: جلسه هیئت داوران با حضور نادر برهانی مرند، یوسف فخرایی و ناصر ایزدفر تشکیل شد پس از بررسی های لازم در کیفیت آثار رسیده با موضوع فرهنگ رضوی برگزیدگان در دو بخش نمایشنامه صحنه ای و نمایشنامه کودک و نوجوان مشخص شدند. بنا بر این خبر در بخش کودک و نوجوان هیات داوران برای رتبه اول انتخابی نداشت اما رتبه دوم به نمایشنامه " بزبزی و جنگل صنوبر" به نویسندگی موسی هدایتی از استان کردستان و رتبه سوم به نمایشنامه" طلاخاتون و راز هفت کبوتر" به نویسندگی مهدی ملکی از استان تهران اختصاص یافت.

در بخش نمایشنامه صحنه ای از میان هشت نامزد کسب مقام، رتبه اول به نمایشنامه "کیفر " به نویسندگی مرجان موسی نژاد از استان گیلان، رتبه دوم به نمایشنامه " کباب سلطانی" به نویسندگی  علیرضا ناسوتی از استان تهران و رتبه سوم به نمایشنامه " واقعه خوانی سی ام صفر 203" به نویسندگی  فرهاد ارشاد از استان فارس رسید.

+ نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 12:1 توسط فرهاد ارشاد |

دیروز پنجشنبه 30 مرداد فرصتی دست داد همراه چند تن از دوستان زنده یاد حسین عرفان دایی مرحومم به بهانه چهلمش بر سر سر تربت دو برادر که حالا دیگر برای همیشه در کنار هم خفته اند ،دمی را با هم بگذرانیم و یادشان کنیم...محفلی از اشک و خاطرات شیرینی که خیلی از ما از آن یار سفرکرده داشتیم و نمیدانم چطور شد که این غم و خستگی چهل روزه آرام گرفت و در دل دعا کردم که دایی حسین هم آرام گرفته باشد،بالاخص که حتما اشراف دارد و می داند که من و دوستانش هر از چند گاهی به سراغش میایم تا تنها نباشد... هر چند به قول سهراب سپهری "آدم اینجا تنهاست، و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست،به سراغ من اگر میاید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من"

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 14:10 توسط فرهاد ارشاد |

و دشت 

و تنها دشت

چقدر بی حضور شما

تشنه است و خالی هست

و من

و از من تنها نپرس

که من

همان زمین ترک خورده دشتم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 10:12 توسط فرهاد ارشاد |

محسن تنابنده با انتشار عکسی در صفحه شخصی اینستاگرام خود و به گونه ای جالب دردیالوگی از نقی سریال پایتخت از عدم ساخت فصل جدید این مجموعه خبر داد.
 خبر ناراحت کننده و غیرمنتظره محسن تنابنده درباره سریال «پایتخت» + تصاویر

محسن تنابنده در اینستاگرام خود چنین نوشته است: «نقی سر خاک مادر: آخ. سلام مادر... خوبی؟ سر کیفی؟ رو به رشدی؟ (مکث) یه کم درد دل دارم بگم؟ (مکث) میگن نباش، میگن پایتخت دیگه نباشه، میگن خودتو خانوادتو ارسطو چوچانگم وردار ببر ... دست من نیست مادر جان دستور از بالاست،‌ میگن پایتخت پایه‌های تخت بعضیا رو لرزونده. من چه می‌دونم چی کار می‌کنند رو تخت... سرتو درد نیارم مادر ... چیزی کم و کسر نداری اومدنی برات بیارم؟»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 10:9 توسط فرهاد ارشاد |

به باد گفته ام 

از چادر شما گذر نکند

آخر دلتنگی های آدمی را

باد ترانه می خواند

و من این روزها مدام برای باد

ترانه دلتنگی هایم را می خوانم

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 11:52 توسط فرهاد ارشاد |


پیام لاریان، نویسنده و کارگردان این نمایش یادداشتی را در اختیار سایت ایران تئاتر قرار داده است که می‌خوانید:

«بگو چه بلایی سر تو آوردند؟ بگو خانه‌ات را چگونه غارت کردند؟ چگونه شادی را از تو گرفتند؟ آزادی را؟ بگو چرا نخواستند تو زندگی کنی؟ با احساس یگانه‌ شادی و در دنیایی که می‌توانست سراسر زیبایی باشد. بگو اسلحه‌ تو کجاست؟ کجا خواهی ایستاد؟ کجا اندوهت را به خشم مبدل خواهی کرد؟ کجا فریاد خواهی زد؟ بگو. بگو کجا به آرامش خواهی رسید؟

مرتضی وقتی به اینها فکر می‌کرد، انگشتش را به قاعده‌ اسلحه فشرد. آصفه، منیژه، مژگان، صدرا، ناهید، پویا، مینا، رضا، سوسن، الهه، مهدی، نادر، امین، سیاوش، پرویز، منوچهر، سروش، شاهین، حسین، سعید، سهراب، علی، مزدک، ناصر، آرش و ...

چه فرقی می‌کند...؟ اتاق دم کرده باشد یا عرق بخواهد روی پیشانی خودنمایی کند؟!

تو از این خانه خواهی رفت. در را قفل خواهی کرد. نه برای پول، نه برای شهرت، نه برای تشویق، نه عقده‌گشایی، نه اندوه و نه تئاتر حتی. شاید هرگز برنگردی. برای هیچ و همه چیز... باید زندگی­ت را بازپس بگیری.»

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 10:28 توسط فرهاد ارشاد |

انار ترک خورده دلم چو میکنی دانه

با تار موی خود به نخ بکش

که تسبیح است از یاقوت

به رنگ خون دل من

تو ذکر بگو امشب

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 13:16 توسط فرهاد ارشاد |

مطالب قدیمی‌تر