هم اکنون نمایشهای شرکت کننده در بخشهای تجربی و تاریخی مراحل تمرین خود را سپری میکنند.
معرفی آثار نمایشنامه نویسی و آثار اجراءشده
به
گزارش سایت ایران تئاتر، این هنرمند متولد 1316 تهران است و فعالیت
هنریاش را از سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز کرد و در نمایشهای
رادیویی زیادی به ایفای نقش پرداخت.
خردمند از چند ماه پیش به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری بود.
پیکر وی پنجشنبه 28 آبان ساعت 9 صبح از مقابل خانه سینما تشییع و رهسپار قطعه هنرمندان بهشت زهرا خواهد شد.
به گزارش سایت ایران تئاتر و به گفته رحمت امینی دبیر این همایش، نمایشهای شرکت کننده در بخشهای تجربی و تاریخی تمرینات خود را آغاز کردهاند و از اوایل آذرماه بازبینی این آثار آغاز میشود.
بازبینان آثار این همایش نیز به زودی معرفی خواهند شد.
ششمین همایش سراسری آئینهای عاشورای از 8 تا 12 دی ماه و در 5 بخش صحنهای، آئینهای عاشورایی، مجالس شبیهخوانی، پژوهش و تولید متون نمایشنامهخوانی برگزار میشود.
رسول نقوی کارگردان و نویسنده نمایش سه جلد: |
||||||||
|
رسول نقوی کارگردان و نویسنده نمایش سه جلد معتقد است که این نمایش ، برشی بیرحمانه در جلد آدم هایی است که هویت شان گمشده است.
به گزارش دریافتی سایت تئاتر مقاومت این کارگردان تئاتر درجلسه پرسش و
پاسخ نمایش اش گفت: نام این نمایش برای من از دو جنبه باید به جای سجل ،
به صورت سه جلد نوشته می شد . دلیل ساده و ابتدایی آن این بود که کلمه سجل
در محاوره تحت الفظی با یک دال در انتها گفته می شود و دلیل مهمتر این بود
که در این نمایش سه کاراکتر اصلی داشتم که در روند اجرا جلد شان تغییر می
کرد. در این اجرا با آدم هایی سر و کار داشتم که هویت شان نا مشخص است .
سه جلد برشی بیرحمانه در جلد آدهایی ایجاد می کند که هویت شان گم شده است.
نقوی درباره انتخاب موضوع این نمایش گفت: اکثر نمایشنامه هایی که نوشته ام
موضوعاتی خاص دارند. احساس ام این است که نوشتن موضوعات عادی کار سختی
نیست. دوست دارم کارهایم در نوع خودشان جسورانه باشند. البته جسارت را با
حماقت یکی نمی دانم. در اغلب نمایشنامه هایم موضوعات خاص و شاید لبه
پرتگاهی را نوشته ام. به شخصه دنبال قصه های نامتعارف می گردم و از این که
در پرداخت شان در فضای کشورم کلنجار بروم کار بهتری انجام داده ام. اگر
نمایشنامه لب خط را بخوانید هم می بینید که موضوع آن به نوعی ویژگی اش به
شمار می رود.
و ادامه داد: قصه هایی که می نویسم اغلب ذهنی هستند اما کلید آن جایی ،از
یک اتفاقی می خورد و معتقدم که سه جلد حتما جایی یک ما به ازا دارد.
وی ضمن رد این سوال که آیا نمایشنامه را از جایی اقتباس کرده است نیز گفت:
موضوعاتی که در جامعه بشری مسری هستند را می توان به اشکال و با پرداخت
های متفاوت در تمام داستان های اقوام و ملل مختلف مشاهده کرد. از سوی دیگر
تم های دراماتیک پیش از ما روایت شده اند و داستان ها همواره ما به ازائی
در فرهنگ های مختلف دارند.
نقوی درباره ایهام و به اشتباه انداختن مخاطب نیز توضیح داد: تلاش کرده ام
ایهام برای مخاطب بوجود بیاید. با شناختی که از مخاطب ام دارم می دانم در
مقابل این ایهام ، تعلیقی ایجاد می کنم که آن را دوست دارد.
و در بخش دیگری از این نشست به مشکلاتی که برای اجرای این نمایش داشت
اشاره کرده و از اینکه نمایش های بخش بین الملل مورد کم لطفی قرار گرفته
گله کرد. وی ادامه داد: من مولوی را دوست دارم اما این کار آنقدر مهجور
واقع شد که غیر قابل باور است. نمایشی که در ویترین تئاتر کشور قرار گرفت
با آن همه فراز و نشیب که برای پذیرفته شدن اش پشت سر گذاشتیم به لحاظ
قرار داد و زمان اجرا و سالن و ... مورد بی مهری واقع شد. اگر بپرسید چرا
اجرا رفتی باید بگویم که من تئاتر را دوست دارم و کاردیگری غیر از تئاتر
هم بلد نیستم بنابر این باید نمایشی را که رویش اینقدر زحمت کشیده بودم
اجرا میکردم.
وی تصریح کرد: به نظر من هنوز تعریفی از جایگاه جشنواره ها نداریم . من در
جشنواره موضوعی حتی استانی کار می کنم و می بینم که برخوردی بسیار خوب با
کار می شود اما همان سال در جشنواره ای در حد فجر و آن هم در مسابقه بین
الملل پذیرفته می شوم و می بینم که هیچ جایگاهی برای آن تعریف نشده است.
زمانی تئاتر کشور نجات پیدا می کند که تعریف درستی داشته باشیم. ازدید من
مشکلات تئاتر لذت بخش است اما اگر این مشکلات برای همه یکسان باشد! وقتی
بین افراد فرق گذاشته شود ، تحمل آن سخت می شود. معتقدم دوستان دیگرم در
این بخش نیز با رضایت در مولوی اجرا نرفتند. خیلی بد است که بخش بین الملل
یک سراب باشد.
به گزارش سایت ایران تئاتر، متن نامه محمد چرمشیر به حسین پارسایی اسکن شده و عیناً در معرض دید کاربران سایت قرار گرفته است.

نمایش (زندگی با طعم خردل) نوشته : محمد غدیرزاده و فرهاد ارشاد به کارگردانی
محمد غدیرزاده تولید واحد نمایش حوزه هنری استان خوزستان جهت حضور در ششمین جشنواره سراسری تئاتر ماه پذیرفته شد.
به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان خوزستان این نمایش پس از عبور از مرحله ارزیابی نمایش که به تایید هیات بررسی این بخش مرکب از آقایان دکتر یدالله وفاداری ، فرشاد منظوفی نیا و محمود صابری رسید جواز حضور در بخش مسابقه بخش صحنه ایی جشنواره فوق را دریافت کرد.
گفتنی است این جشنواره از 23 تا 30 مهرماه و با حضور 15 گروه نمایشی از تهران و 15 گروه نمایشی از سایر استانها در بخش صحنه ایی و همچنین 12 گروه نمایشی خیابانی برگزار می گردد و طبق برنامه نمایش ( زندگی با طعم خردل ) در ساعت 15 روز 28 مهر در تماشاخانه مهر حوزه هنری کشور به روی صحنه خواهد رفت.
گفتنی است در این نمایش که به تاثیرات جنگ بر زندگی دو خانواده جانباز شیمیایی می پردازد.
علی بنائیان ، آرش ساربان ، بدرالسادات برنجانی ، میترا دهقانی ، امین بهپوری ، رقیه کلاه کج و محمد غدیرزاده ایفای نقش می کنند.
الف) آثار شهرستان
نمایش"موضوع، زمان، مکان" نوشته و کار سعید آلبوعبادی از ماهشهر
نمایش"سال کبیسه عیسی" نوشته نادر ساعیور به کارگردانی یعقوب صدیقجمالی از تبریز
نمایش"آن چه میخواستم درباره دانتون بدانم اما از ژاندارک میترسیدم" نوشته و کار میلاد اکبرنژاد از شیراز
نمایش"آخرین نامه" نوشته و کار مهرداد کوروشنیا از هشتگرد
نمایش"راز" نوشته علیرضا حنیفی به کارگردانی شهرام خزرایی از تبریز
نمایش"تهران 1390 خورشیدی" نوشته و کار سلما سلامتی از کرج
نمایش"مرده پرستان" نوشته و کار فرشته فارغ از مشهد
نمایش"آن وقت که بخواهیم بفهمیم چرا این جوری هستیم" نوشته و کار محمود ناظری از شیراز
نمایش"شور شهر شیرین" نوشته و کار خسرو امیدی از کرمانشاه
نمایش"احتضار در چگین" نوشته و کار حمید وامق از شیراز
نمایش"مرغابی در شب ساچمه" نوشته محمد میرزادزارع به کارگردانی فرهاد پاکسرشت از صومعه سرا
نمایش"فروش یک روح سرکش" نوشته ابراهیم پشتکوهی به کارگردانی فرشید بزرگنیا از شهرکرد
نمایش"وقتی زمین دروغ میگوید" نوشته و کار سعید تشکری از مشهد
نمایش"یک صخره، یک درخت، یک پرنده" نوشته علی مرتضوی فومنی به کارگردانی رضا میرمعنوی از رشت
نمایش"یک تکه از گفتار گمشده ماندانا در گزارش شاهکشی" نوشته میلاد اکبرنژاد به کارگردانی سارا نجاتیان از مشهد
نمایش"آوا" نوشته یوسف فخرایی به کارگردانی نگار نادری از لاهیجان
نمایش"مترسک دره جنی" نوشته و کار محمدهادی نامور از گرگان
ب) آثار تهران
نمایش"آنتیگونه" نوشته (اقتباس از سوفوکل) و کار حسن فتحی
نمایش"داستان یک پلکان" نوشته و کار رضا گوران
نمایش"دختر ترسا" نوشته و کار احمد نوری
نمایش"دیگر کدام ما زندگی کردن را دوست دارد" نوشته محمد چرمشیر به کارگردانی مریم کاظمی
نمایش"تور عروس" نوشته و کار امیر امجد
نمایش"باور میکنم" نوشته و کار افروز فروزند
نمایش"کسوف" نوشته ایوب آقاخانی به کارگردانی محمد حاتمی
نمایش"ماهیها" نوشته فارس باقری به کارگردانی سعید نجفیان
نمایش"دبستان دوشیزگان" نوشته شکوفه آروین به کارگردانی مشترک شکوفه آروین و علیاصغر گودینی
نمایش"برگزین" نوشته و کار حمیدرضا آذرنگ
نمایش"مردی که ماهی شد" نوشته و کار شهرام کرمی
نمایش"چشمهای گمشده" نوشته مهدی پوررضائیان به کارگردانی امیر آتشانی
نمایش"خدا در آلتونا حرف میزند" نوشته و کار محمد ابراهیمیان
نمایش"یکی مثل همه" نوشته و کار کتایون حسینزاده
نمایش"ورودی یه پنج" نوشته و کار رسول نقوی
نمایش"سه چهارم از تلخ" نوشته امیرکاوه آهنینجان به کارگردانی محسن آهنینجان
نمایش"ارغوان" نوشته ملیحه مرادی جعفری به کارگردانی امیر بختیاری
نمایش"شمشیرهای ژنرال" نوشته قدرتالله فتحی به کارگردانی مسعود موسوی
نمایش"پیلهسرا" نوشته زهرا رفیعی گیلوایی به کارگردانی رضا حامدیخواه
نمایش"افسانه زمینی" نوشته حسن حامد به کارگردانی زری طالبی
نمایش"خانه مات" نوشته و کار علی یازرلو
نمایش"آوازهای عقیم زیر آفتاب" نوشته صحرا رمضانیان به کارگردانی اکبر قهرمانی
نمایش"روایت حکایت مرد سواره و پیاده" نوشته محمود ناظری به کارگردانی افشین محمودی
نمایش"مزارع سرسبز خداوند" نوشته و کار آیت دولتشاه
نمایش"برمودا" نوشته اکبر حسنی به کارگردانی الهام جعفری
نمایش"میرنوروزی" نوشته و کار قطبالدین صادقی
نمایش"سهراب کشی" نوشته و کار بهرام بیضایی
نمایش"پریخوانی عشق و سنگ" نوشته و کار چیستا یثربی
نمایش"آب زنید راه را... " نوشته و کار عظیم موسوی
نمایش"از این جا تا ابدیت" نوشته و کار مسعود دلخواه
نمایش"بهرام چوبینه" نوشته و کار شکرخدا گودرزی
نمایش"کهربا" نوشته و کار سیمین امیریان
گفتنی از میان نمایشنامههای معرفی شده حداکثر 20 اثر از تهران و شهرستانها به جشنواره راه پیدا خواهند کرد.
همان
تلاشهایی که بکت، یونسکو، دورنمات، آدامف، و دیگران در نیمه قرن بیستم در
صحنه نمایان ساختند. از سوی دیگر در متن نعیمی، خانواده گلاستر محور
میشوند تا یک جریان سیاسی و بحث قدرت یافتن را نمایان سازند. آنچه شکسپیر
مد نظر دارد؛ نوعی بینش عرفانی است که جاه طلبی و قدرت را زیر سوال
میبرد. اما نعیمی به مباحث سیاسی و بیرونی بها میدهد تا بخواهد ما را به
کنکاشی درونی و عرفانی سوق دهد.
ترکیب آرش دادگر و حمیدرضا نعیمی سالهاست که چنین اقتباسهایی را دنبال
میکنند تا در صحنه تفسیر نوین و امروزی خود را از متون کلاسیک ارائه
کنند. چنانچه در اثر فعلی نیز این به روز نمایی توسط پلی استیشن، لباس
بازیگران، و برخی از کلمات و حضور ثانوی بوکوفسکی صورت گرفته است.
بازیگران شلوار جین و پیراهن سیاه پوشیدهاند و با کرواتهایی به رنگ
سفید، زرد و قرمز در صحنه شرکت کرده اند. موسیقی هم همین گونه است. موسیقی
قطعات متنوعی از موسیقی امروزی است. همین خود فاصله لازم را در ذهن مخاطب
ایجاد میکند که با یک اثر تاریخی مواجه نیست، بلکه این موقعیت در زمان
حاضر نیز میتواند مابهازای بیرونی داشته باشد. یعنی همه چیز برای بیان
شرایط ضد انسانی حاکم فراهم است. ما در دنیای امروز و حتا در ریزترین
روابط خانوادگی هم گاهی با چنین سلطه جوییهایی روبرو می شویم. بنابراین
بحث، اهمیت لازم را در صحنه پیدا میکند تا هر یک از تماشاگران به دنبال
برداشتهای شخصی خود باشند. مطمئناً در این شرایط بالقوه هر کسی تاویل خود
را به همراه خواهد داشت و اجرا نیز با تاکید بر چنین نگره ای تدوین شده
است.
گلاستر پیر و دو فرزندش ادموند و ادگار محور اصلی میشوند تا در پوسیدگی
روابط خانوادگی لیر رخنه کنند، و فردی مثل ادموند تمام عقدهمندیهای
خود را در این بازی بیقاعده و شوم تلطیف نماید. او در پی انتقام گرفتن از
ادگار و قوانین دست و پاگیر و ناعادلانه زمانه خویش است. آدگار، برادری که
ارث برنده خانواده گلاستر است. او اما در عیش و نوش زندگی را به افول
میکشاند. ادموند می داند این هرزگی را میشود، جایی به بیراهه کشاند
چنانچه دسیسه میکند تا نامهای بنویسد از زبان ادگار که میخواهد پدر را
به قتل برساند. در این بلبشو همه چیز ممکن میشود و ادگار در لباس بیچارگی
لحظه شماری میکند تا انتقام خود را از ادموند بستاند.
گانریل و ریگان، دختران ناخلف لیر، هم در این بازی شوم قهقرا را می
پیمایند و سقوط تراژیک آنان را با خود به همراه خواهد آورد. اما ادموند هم
نمیتواند به راحتی چیرگی خود را بر دیگران اعلام کند. او هم یک قربانی
است با تمام شیطنتهای پیش بینی ناپذیرش.
دادگر همان طور که در متن به تحلیلی روزآمد اهمیت میدهد، در اجرا نیز بر
آن است تا نو و متفاوت بنماید. ضرباهنگ تند را برای بیان مسائل انتخاب
میکند تا همه چیز در ورطه عمل خودنمایی کند. بازیگران پرشتاب صندلیهای
سفید را جابه جا میکنند تا تغییرهای صحنهای تداعی شود. همین صندلیها
چیدمانهای متفاوتی را ایجاد میکند تا تنوع دیداری به همان ضرباهنگ تند
کمک بیشتری کند.
موسیقی نیز بر این فضا تاثیرگذار است تا ضمن جریان پر شتاب، ذهن تماشاگر
از خستگی احتمالی در امان باشد و مانند موسیقی بازی ها ناکوک و فالش نشود.
بازیگران هم بر آن هستند تا در القای نقشها کاملا بیرونی عمل کنند و با
جدا شدن از نقش، در تعمیم پذیری نقشها بکوشند. رضا بهبودی در ارائه نقش
ادموند بر آن است تا مرموزانه تر عمل کند، و این نقش را به جایی برساند که
تحلیلهای محکمتری در اذهان شکل بگیرد. بازی خطرناک قدرت در بازی بهبودی
نمود عینی مییابد. برای همین گاهی او مجبور به ارائه نقشی متین و مظلوم
است، و گاهی سکوت خود را مقتدرانه میشکند تا بگوید چندان هم راضی به
پذیرش این سرنوشت نیست که همه چیز از سیطرهاش خارج بشود و حتا میراث خوار
پدر خود هم نباشد. گاهی مرموزانه ریگان و گانریل را در یک بازی پنهان برای
اهداف شوم خود رسوا میکند. در پایان هم خود قربانی میشود چون این بازی
حد و مرز مشخصی دارد و رسوایی گاهی و در نقطهای معلوم گریبانگیر خودمان
میشود. این همه پیچ و خم در بازی بهبودی عیان میشود تا قدرت بازی او را
اثبات کند. بازیگر در صحنه باید چون مهرههای شطرنج خلاقه و اندیشمند حاضر
باشد تا از کیش و مات دور بماند و در نهایت هم بازی را به نفع بازی دهنده
تمام کند.
بازیگران دیگر هم از این قاعده پیروی می کنند و هر یک بنابر نقش ارائه شده، سعی بر آن دارند تا جنب و جوششان شکل عینی تری بنماید.
هماهنگی بین بازیگران کار آرش دادگر بوده که کم هم نمیگذارد تا از آنها
فعالیتی در خور تامل در صحنه بخواهد. فعالیتی که در آن بیان بدن به اندازه
بیان کلام و حتا فراتر از آن نمود مییابد تا قدرت اجرا افزونتر شود.
طراحی صحنه هم در یک فضای باز و با چیدمان متنوع صندلیها عیان میشود.
حضور بازیگر در این طراحی نقش عملی و عینی دارد، اوست که صندلیها را
میآورد و میبرد. بازیگر است که در کنار صندلی قرار میگیرد یا بر آن
مینشیند تا یک لحظه نمایشی را تدارک ببیند. بنابراین یک فضای سیال و
متخیل داریم تا ذهن تماشاگر در تکاپوی تجسم یک واقعیت چشمگیر باشد.
واقعیتی که در دانستگی متوقف میشود چون بازدارنده است. هیچ کس نمیخواهد
شوم بودن خود را ببیند! همه قدرت را بزرگ و متعالی میبینند که در تصاحبش
میکوشند و از بین بردن دیگران را یک امر طبیعی تلقی میکنند. اما در این
اجرا قدرت یافتن شوم مینماید و همین برای هر تماشاگری بازدارنده است.
نعیمی بر خلاف شکسپیر کردلیا و لیر را به هم میرساند و از قتل فجیع
کردلیا و جنون افسارگسیخته لیر خبری نیست. به هر حال بازی سمت و سوی دیگری
پیدا کرده است و ما با یک جریان تلخ و گزنده دیگر همسو شدهایم.