+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:29 توسط فرهاد ارشاد |

چاک خورده دل من

به تیغ نگاهت

لیک تقصیر تو نیست

که به فرمایش رندی مست

آمدی

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:57 توسط فرهاد ارشاد |

و مرگ

شبیه حس آشنایی ست

که من به گرفتن بوسه ای

ز جام می دارم

کسی چرا به من نمی گوید:نوش!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:37 توسط فرهاد ارشاد |

دلم گرفته است

کنار این همه حس بغض و درد تنهایی

فقط برای معاشقه با ملک الموت دلتنگم

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:35 توسط فرهاد ارشاد |

دلبرک کوچه بارانی ام
حضرت اوقات پریشانی ام
ناب ترین مصرع یک شعر داغ
مصرع ابیات غزل خوانی ام
با تو چه آسان دل ویران من
پر کشد از گوشه تنهایی ام
لیک در این گوشه ابیات خود
دیر زمانیست که ویرانی ام
شعر من و حضرت سلطان من
قصد نداری که بشورانی ام؟
تا که ترا باز رباعی کنم
آهوی ابیات خراسانی ام
باز شکارم بشوی لحظه ای
کشته آن ساعت رویایی ام
در پی تو دشت به دشت وجود
نقش زنم نقشه نقاشی ام
این همه ابیات خیال است غزال
سعی نداری تو به آبادی ام
باز چو آیی به خیال و گمان
خواب مرا بهتر بیداری ام
وای دوباره تو به خوابم شدی
تشنه این مصرع پایانی ام

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 17:42 توسط فرهاد ارشاد |

نترس که سرنیزه ها گلی در دستت را نشانه گرفته اند

                                حتی اگر آخر الزمان شده باشد

                        بهارت خواهد آمد

                              حتی اگر قشون سرنیزه

                                    تو و گل در دستت را نشانه روند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:47 توسط فرهاد ارشاد |

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:23 توسط فرهاد ارشاد |

+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:51 توسط فرهاد ارشاد |

تولیدات واحد نمایش حوزه هنری فارس در اولین جشنواره منطقه ای نمایشنامه خوانی لارستان بیشترین جوایز را به رای هیات داوران میکائیل شهرستانی،مهرداد ابروان و احمد آرام به خود اختصاص دادند.به رای هیات داوران جشنواره فوق : سماء صادقی مقام دوم نقش خوان زن برای نمایش "جاده"و مهری منصوری مقام اول نقش خوان زن برای نمایش های "جاده" و"مجلس ضربت خوردن"، علیرضا جهاندیده مقام دوم نقش خوان مرد برای نمایش "مجلس ضربت خوردن" و نوید جعفری مقام اول نقش خوان مرد و مقام سوم کارگردانی برای نمایش "مجلس ضربت خوردن" وهمچنین اردلان خرم نیا مقام اول کارگردانی برای نمایش "جاده" اهداء شد. دو نمایشنامه خوانی "جاده" و"مجلس ضربت خوردن" به عنوان کارهای برگزیده نیز اعلام شدند

 

+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:46 توسط فرهاد ارشاد |

نمایشنامه طوبی نوشته فرهاد ارشاد به هدایت مرضیه مسائلی و خوانش فخری امامی،مریم مسائلی و فرهاد ارشاد و همراهی ساز محمد علی امامی(سه تار) و امیر امامی(تنبور) در اولین جشنواره منطقه ای نمایشنامه خوانی لارستان خوانش خواهد شد.این نمایشنامه که در 22 بهمن 93 در کافه کتاب تالار حافظ خوانش شده بود در تاریخ 29 بهمن راس ساعت 10 صبح در جشنواره فوق نیز اجرای نمایشنامه خوانی خواهد داشت و از تولیدات دفتر واحد نمایش حوزه هنری فارس می باشد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:26 توسط فرهاد ارشاد |

کمی برهنه تر بیا به طبیعت خدا

به گندمزار

مثال حوا

شبیه آدم شدن برای حال من خوب است

برای این شبیه خوانی فقط حضور ما کافیست

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:38 توسط فرهاد ارشاد |

شبت قشنگ

کمی بلندتر از قامت من خسته

فقط بگو چقدر احوال خدا خوب است

وقتی که دست می کشد

به گیسوان سیاه همچون شب شما بانو

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:16 توسط فرهاد ارشاد |

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

سید علی صالحی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت 11:4 توسط فرهاد ارشاد |


 

چمدونش را بسته بودیم ،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”

گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”
گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،

من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”
گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!”
گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!”
خجالت کشیدم …! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.

اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
قرآن و نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت

گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”

دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
“مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.”

اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
“چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”

در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
“گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!”

 

+ نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 20:27 توسط فرهاد ارشاد |




 

 نصر الله قادری، کارگردان، منتقد، نویسنده و مدرس تئا‌تر که تجربه همکاری با انوشیروان ارجمند را در نمایش «هرا» داشته، یادداشتی در رثای این هنرمند نگاشته است.

 به گزارش سایت ایران تئاتر، این هنرمند در یادداشت خود نوشته است:

«پاییز همیشه دلتنگ است. رنگارنگ است. فصل شاعران و شاعرانگی است. پاییز امسال دلتنگ‌ترین پاییز عمرم بود. نوشیروان من رفت. او که ارجمند و گرانقدر بود. از خطه حکیم توس، عاشق تئا‌تر، مهربان و پیربابای ما! مرشدم، زمستان بی‌تو چه کنم؟ من داغ به دل دارم به قاعده آسمان و دریا دریا اشک درجانم جاری است و آرام نمی‌گیرم. بی‌وفایی در مرام نبود باوفا. چنین بی‌خبر، چنین ناگهانی، چنین نامهربان. پیربابا، من هیچ، وقتی می‌رفتی به «بهار» ‌ فکر نکردی، ‌ به تنهایی «برزو» به غریبی «مهربانویت»! به قولی که داده بودی.
 
مرشدم تو از «هرا» با من بودی. همیشه همراهیم می‌کردی. یادت هست وقتی «امشب باید بمیرم!» را با تو، بهار و برزو به صحنه بردیم گفتی: زود است نباید بمیری. من را کشتی با رفتنت. بی‌وفایی کردی. قرار بود باز ستاره‌ام باشی. تو ارجمندم بودی بالا بلند، باوقار، مهربان. همه را تنها گذاشتی. فکر نکردی از تنهایی هول می‌کنیم. زود نبود؟ نوشیروان پارسی‌ام. مرشد صحنه‌های ما، مهربان! نامهربانی کردی و من بغضی به دل دارم به اندازه اقیانوس.» «پیربابا، پدر که اولادش را تنها نمی‌گذارد، می‌گذارد؟ هرگز به یاد ندارم که خلف وعده کرده باشی. دیر سر تمرین آمده باشی. نامهربانی کرده باشی. مرشد تو در حج کنارم بودی. نگفتی در کربلا مرا همراهی می‌کنی؟ قرار نبود در «زخم کهنه قبیله من!» بر غربت سالارمان نوحه کنیم؟ «غم عشق» حسین (ع) را از یاد بردیم تو را چه مژده دادن که چنین آسیمه سر، بی‌خبر، تن‌هایمان گذاشتی و بال گشودی در پروازی بی‌بازگشت؟
 
 پیربابا! نوشیروان ارجمندم، گرامی، بالا بلند حالا چه کنم با این همه تنهایی؟ «بهار» همین نزدیکی هاست، چه بگویمش که من فقط من می‌دانم چقدر دوستش می‌داشتی. مهربانم بی‌وفایی کردی. من امشب مردم بس که بی‌تو «جان» ندارم! من امشب باید بمیرم بسکه تن‌هایم. سرگردانم کرده‌ای در این می‌دان، در این صحنه، در این روزگار. پیربابای من، ما! بالا بلند می‌دانم که بر سفره او می‌نشینی. باور دارم که مولایمان سرور و سالار شهیدان شفیع توست. می‌دانم که بی‌مرگی در چرخه «تولد، مرگ، تولد» می‌دانم که هستی اما رسم وفا این نبود. مرشد در فصل شعر و شاعرانگی اولادش را تنها نمی‌گذارد. این زیبا‌ترین شعر تو را هرگز از یاد نخواهم برد و در مهتاب بی‌تو می‌گریم. نوشیروانم! امشب باید بمیرم! بسکه مرگ می‌بینم. یاد تو، خاطره تو، مهر تو، عشق تو همیشه با من است، باماست. و همیشه هستی، امروز، فردا، همیشه. و من، ما با تو رگبار می‌زنیم در پاییز بارانی عشق. روحت شاد. یادت سبز. نامت نیک تا دیر.»
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 14:6 توسط فرهاد ارشاد |

مطالب قدیمی‌تر